18 بهمن، ارتش به مردم نزديك مي شود. تعداد زيادي از افسران حمايت خود از انقلاب را اعلام مي كنند. فرودگاه ها مملو از خودفروختگاني است كه فرار را بر قرار ترجيح داده و سعي دارند تا از آخرين فرصت ها براي چپاول ثروت مردم استفاده كنند. در همين روز بانك مركزي هشدار داد كه بايد از خروج ارز و خزاين ملي از طريق فرودگاه، جلوگيري شود.
سخنگوي وزارت خارجه آمريكا گفت: ما از اجراي قانون اساسي پشتيباني ميكنيم. ما از راه ديپلماتيك با همه گروهها، از جمله مهدي بازرگان، در تماس بودهايم؛ اما پس از انتخاب وي به نخست وزيري، هيچگونه تماسي با وي برقرار نشده است.
پس از اعلام نخست وزيري مهندس بازرگان، بين آقايان يدالله سحابي، اميرعباس انتظام، بختيار، قرهباغي رييس ستاد ارتش و رييس اداره دوم ارتش، ملاقاتي انجام شد. در اين ملاقات، آقاي سحابي و اميرانتظام در صدد بر ميآيند كه بختيار را راضي به استعفا نمايند. از طرفي بختيار براي قدرت نمايي، از قرهباغي و مقدم خواست در حضور آنان حمايت مجدد خود را از بختيار اعلام كنند.
مجمع عمومي سازمان ملل متحد از اوضاع ايران اظهار نگراني كرد.
سيزده نفر ديگر از نمايندگان مجلس استعفا دادند
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 7:4  توسط محمود قوچاني
|
13 بهمن، مدرسه علوي مسكن امام شد. در همين روز جبهه ملي خواستار استعفاي كابينه بختيار شد. مردم نفرت خود از خودفروختگان را آشكار كردند. يك ساواكي و يك افسر شهرباني ترور شدند. پس از سخنان امام در بهشت زهرا، حتي آمريكا نيز سعي كرد درمقابل مردم قرار نگيرد. سخنگوي وزارت امورخارجه آمريكا اعلام كرد كه اظهارات ضدآمريكايي امام خميني هنگام ورود به تهران، هيچ تغييري در مواضع آمريكا نسبت به ايران نداده است. اما دشمن اصلي از همان روز اول چهره خود را نشان داد. خبرگزاري رويتر اعلام كرد كه اسرائيل از بازگشت آيت الله خميني به ايران ابراز نگراني شديد كرده است و همه دانستند كه حالا فصل ديگري در داستان انقلاب، گشوده شده است. خبرگزاري تاس هم خبر داد كه بازگشت آيت الله خميني به ايران، مبارزه در آن كشور را وارد مرحله اي سرنوشت ساز كرد.
امام از تعيين حكومت توسط شوراي انقلاب گفت، درحالي كه هركسي پيروزي انقلاب را براي سال هايي دور تصور مي كرد.
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 7:0  توسط محمود قوچاني
|
مهرآباد، شايد روزگاري جايي بود كه حتي تهراني ها هم نمي شناختند. اما در روزي شگرف همه دنيا به آن چشم دوخت. به پرنده اي كه روي قلب ها نشست؛ در ميان شور و التهاب آدم هايي عاشق، مردماني سرودخوان، ميان فرشي از گل، فرود آمد و امانت گرانبهاي خود را به زمين گذارد. در ميان مردمي كه هنوز باور نمي كردند اولين روِ ياي ايشان به تحقق پيوسته و امامشان پس از سال ها تبعيد، به رغم مقاومت دشمنان در ميان ايشان است و امامشان آمد در 12 بهمن.
آمد تا بگويد حق آمده است تا باطل برود، فرشته آمده است تا ديو برود، خون آمده است تا بر شمشير پيروز شود.
به رغم همه تلاش ها و كارشكني هاي دولت بختيار، امام آمد و يكسره به ميان سوختگان عشق رفت: در ميان شهيدان شهر، شهيداني كه به راستي، به دور از هر طمع و چشمداشتي، پر و بال در آتش عشق زدند و سوختند. جوان، پير، زن و مرد. گاهي بي آنكه جرعه اي از لب لعل دنيا بچشند، جام عمر را لب نزده بر زمين نهادند و تشنه رفتند.
و مقصد امام، شهر عاشقان بود. رفت تا با عاشقان پيمان ببندد، رفت تا شهيدان را شاهد بگيرد، رفت تا شهيدان شهادت دهند، رفت تا با ميليون ها ايراني تا آخرين نفس و تا آخرين قطره خون پيمان ببندد.
خيابان هايي پر از گل، قدمگاه امام شد تا در مقصد بعدي در خيابان ايران توقف كند، خياباني با نام يك ميهن و در اين خيابان در مهد علم بياسايد كه خيل عاشقان مشتاق، تاب و توان از مردي به سن و سال او مي ربود. ولي امام آمده بود تا در كنار مردم باشد براي هميشه. آيا مرزهاي ايران براي مردي چون او كافي بود؟ او مردي بود براي تمام دنيا و شايد عقبا.... و خيابان ايران براي خيل مردمي كه تشنه ديدار او بودند، كوچك بود.
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 6:58  توسط محمود قوچاني
|
17 بهمن، روز حمايت مردم از دولت موقت بود. بختيار وجود هرگونه دولت ديگري را غيرقانوني اعلام كرد. مجلس، ساواك را منحل كرد اما... حتي ترفندهاي مجلس دست نشانده نيز نتوانست مردم را آرام كند. زندانيان سياسي آزادشده تصوير زنده زندان هاي ساواك بودند و كينه ملت از اين دستگاه شوم خونخوار آرام نمي گرفت.
در تمام شهرها مردم طي راهپيمايي هايي حمايت خود از اولين نخست وزير منصوب امام، يعني مهندس بازرگان و دولت وي را اعلام كردند.
حضرت امام در ديدار با روحانيون شهر اهواز گفتند: ادامه نهضت يك تكليف است.
در ملاقات وكلاي دادگستري با حضور امام، ايشان گفتند كه شاه بايد محاكمه شود.
وزارت خارجه آمريكا اعلام كرد هنوز دولت بختيار را به رسميت ميشناسد. از طرفي سخنگوي كاخ سفيد گفت: بختيار بايد نظر اكثريت مردم را بپذيرد.
روحانيون و مردم زنجان و بخشهاي تابعه در يك راهپيمايي بيسابقه پنجاه هزار نفري، حمايت قاطع خود ار از امام خميني و نخست وزير منصوب او اعلام داشتند. در اين اجتماع، حجتالاسلام ابوالفضل شكوري به نمايندگي از مردم و روحانيت، قطعنامه سي مادهاي را مبني بر:
1ـ انحلال رژيم شاهنشاهي .
2ـ انحلال مجلسين و دولت بختيار .
3ـ مشروعيت دولت مهندس بازرگان، قرائت كرد و مورد تأييد قرار گرفت.
فرماندار نظامي تهران به اين دليل كه مردم به مقررات حكومت نظامي اهميت نميدهند، ساعات منع عبور و مرور را كاهش داد.
شركتهاي مهم حمل و نقل هوايي به علت نا امن بودن قلمرو هوايي ايران، پروازهاي خود را به ايران قطع كردند.
سرهنگ شكوري، رييس آجوداني ستاد لشكر شصت و چهار رضائيه، به هنگام رفتن به پادگان، ترور شد.
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 7:3  توسط محمود قوچاني
|
روز 16 بهمن، راهپيمايي ها گسترش مي يابد. مردم در همه شهرها به خيابان آمده و ارتش را به همبستگي مي خوانند.
بازرگان به عنوان نخست وزير دولت موقت، رسما اعلام شد. حكم و فرمان نخست وزيري كه با اتفاق آراء شوراي انقلاب و تصويب امام خميني صادر شده بود، توسط حجتالاسلام والمسلمين رفسنجاني در حضور حضرت امام و آقاي بازرگان قرائت شد.
حضرت امام در حكم نخست وزيري بازرگان، وي را موظف به انجام رفراندوم تغيير نظام به جمهوري اسلامي، تشكيل مجلس مؤسسان (خبرگان) براي تصويب قانون اساسي، برگزاري انتخابات مجلس شورا طبق قانون اساسي جديد و انتخاب هيأت وزيران بدون در نظر گرفتن روابط حزبي كردند. در متن حكم آمده است: بنا به پيشنهاد شوراي انقلاب، بر حسب حق شرعي و قانوني ناشي از آراء اكثريت قاطع قريب به اتفاق ملت ايران كه طي اجتماعات عظيم نسبت به رهبري جنبش ابراز شده است، جنابعالي را مأمور تشكيل دولت موقت مينمايم.
مهندس بازرگان پس از قرائت حكم نخست وزيري گفت: خداي برگ را شكر ميكنم كه چنين اعتبار و حسن شهرتي را كه به هيچوجه اهليت و لياقت آن را نداشتم، به من ارزاني داشته و همين موهبت الهي باعث شده كه آيتالله، ابراز اعتماد و ارجاع چنين مأموريتي را به بنده عنايت بفرمايند و همچنين تشكر از ملت ايران ميكنم
بازرگان پس از خروج امام از محل جلسه، در رابطه با تهديد بختيار در مورد نخست وزيري دولت موقت، گفت: از اين اخطار نميترسيم، اگر تهديد ميخواهند بكنند، به چيز ديگري ما را تهديد كنند. اين چيز خيلي كوچكي است و اگر عملي شود، بنده شخصا خيلي ممنون ميشوم؛ چون راحت ميشوم
راديو مسكو براي اعلام نخست وزيري بازرگان برنامه خود را قطع كرد.
بختيار گفت: هر كس اكثريت داشت، حكومت ميكند
رييس سازمان سيا اعراف كرد كه در رابطه با پيش بيني مسائل ايران، اين سازمان ناكام بوده است. وي گفت: چيزي كه ما پيش بيني نميكرديم، اين بود كه يک مرد هفتاد و هشت ساله كه مدت چهارده سال در تبعيد بود، اين نيروها را به هم پيوند زند.
آيتالله گلپايگاني بازگشت حضرت امام به ميهن را به ايشان تبريك گفت.
بيست و دو نماينده ديگر مجلس شورا، استعفا دادند.
هشت هزار يهودي از ايران به اسرائيل رفتند.
مردم روي لوله تفنگ ها گل مي گذارند و هزاران سرباز از پادگان ها مي گريزند.
امشب يكم حوادث بيشتر بود.راستش يه سري زدم به دفتر اسناد و مدارك جمهوري اسلامي و خبر را رو از اونجا گرفتم.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 7:3  توسط محمود قوچاني
|
15 بهمن، بختيار اعلام كرد سنگر خود را حفظ مي كند و حاضر به كنارگيري از قدرت نيست، اما كاركنان نخست وزيري به منظور پشتيباني از مبارزات خونين ملت مبارز و قهرمان ايران درجهت همبستگي با اين نهضت، اعتصاب كردند. در همين روز در پي دستگيري و زنداني شدن تعدادي از افسران نيروي هوايي، روحانيان خواستار آزادي همافران زنداني شدند. نهادهاي مستقل در دولت، براي همراهي با مردم، اقداماتي را آغاز كردند از جمله آن كه ديوان كيفر كاركنان دولت، <ميرتقي سيرنگ> معاون وزارت بازرگاني را بازداشت كرد و قرار مجرميت معاون وزارت راه و تني چند از مديران كل آن وزارتخانه را صادر كرد. دولت بختيار نيز براي آرام كردن مردم اقدام به دستگيري و بازداشت تعدادي از مهره هاي قديمي دولت كرد. خبرگزاري پارس اعلام كرد كه دويست نفر از وزراي سابق، معاونان وزارتخانه ها و بعضي از مديران بخش خصوصي، استانداران و حتي مديران كل از طرف دولت ممنوع الخروج شده اند. اما حتي در همان زمان قانون سانسور حاكم بود. و منتقدان استبداد با خطر زندان مواجه بودند. ساواك هنوز فعال بود و سعي در ايجاد بلوا و تخريب اموال عمومي مي كرد ازاين رو آيت الله طالقاني از مردم خواستند نه تنها با اين اقدامات همراهي نكنند بلكه با تخريب ها مقابله كنند.
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 7:2  توسط محمود قوچاني
|
روز 14 بهمن، خبرگزاري ها دنيا را از وقوع تغييرات واقعي در ايران مطلع كرد و جهان دريافت اين يك كودتا يا يك تغيير دولت ساده نيست. بلكه قرار است خيلي چيزها تغيير كند. خبرگزاري فرانسه خبر داد كه مقامات ايران به دولت انگليس اطلاع دادند كه قرارداد 500 ميليون ليره خريد اسلحه به ويژه تانك هاي چيفتن لغو شده است. امام در مصاحبه اي با خبرنگاران داخلي و خارجي نظر خودشان را بيان كردند و فرمودند كه من سلطنت شاه را قانوني نمي دانم. در همين روز 35 هزار آمريكايي، خاك ايران را ترك كردند. رسانه هاي جمعي اعلام كردند دولت آمريكا تماس خود را با شاه قطع كرده است و حتي اردشير زاهدي، سفير او را كه خود را به آمريكا نزديك مي دانست نپذيرفته اند. شاپور بختيار اعلام كرد كه حاضر به همكاري با طرفداران امام خميني است. وي روشن كرد كه نقش امام را در رابطه با حل و فصل مسائل اجتماعي و مذهبي مي پذيرد. اما امام فرمودند تا بختيار استعفا ندهد با او ديدار نخواهد كرد. امام نيز چون مردم، ارتش را فرزند ملت خواند و از سربازان و ارتشيان خواست به سوي مردم شليك نكنند و به آغوش ملت بپيوندند.
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 7:1  توسط محمود قوچاني
|
[1].jpg)
ماه محرم 1342 كه مـصادف با خرداد بـود فـرا رسـيد. امام خمينى از ايـن فـرصت نهـايت اسـتفاده را در تحـريك مردم بـه قيام عـليـه رژيـم مستبد شاه به عمل آورد.
امام خمينى در عـصـر عاشـوراى 13 خرداد سال 1342شمسى در مـدرسه فيضـيـه نطق تاريخـى خـويـش را كه آغازى بر قيام 15 خرداد بود ايراد كرد.
در هميـن سخنرانى بـود كه امام خمـيـنى بـا صداى بلند خطاب به شاه فرمـود : آقا مـن به شما نصيحت مـى كنـم، اى آقاى شـاه ! اى جنـاب شاه! مـن به تو نصيحت مى كـنم دسـت بـردار از اين كارها، آقا اغـفـال مى كنند تو را. مـن مـيل ندارم كـه يـك روز اگر بـخـواهـند تـو بـروى، همه شكر كـنند... اگر ديكـته مى دهند دسـتت و مى گـويند بخـوان، در اطـرافـش فكـر كـن.... نصـيحت مرا بـشـنـو... ربط ما بـيـن شـاه و اسرائيل چيست كه سازمان امنيت مـى گـويد از اسرائـيـل حرف نزنـيـد... مگر شاه اسـرائـيلـى است ؟ شاه فـرمان خامـوش كـردن قـيـام را صادر كـرد. نخست جمع زيادى از ياران امام خمينـى در شـامگاه 14 خرداد دستگيـر و ساعت سه نيمه شب ( سحـرگاه پانزده خـرداد 42 ) صـدها كماندوى اعـزامـى از مركز، منزل حضرت امـام را محاصره كردند و ايشان را در حاليكه مشغول نماز شب بـود دستگيـر و سـراسـيـمـه بـه تهـران بـرده و در بازداشــتگاه باشگاه افـسـران زنـدانـى كـردنـد و غروب آنروز به زندان قـصر مـنتقل نمـودنـد. صـبحگاه پـانـزده خـرداد خبـر دستگيرى رهـبـر انقلاب بـه تهـران، مـشهـد، شيـراز وديگـر شهرها رسيـد و وضعيتـى مشـابه قـم پـديد آورد.
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 7:1  توسط محمود قوچاني
|
تاريخ اين ايام را
هر کس که خواهد خواند،
جز اين سخن از ما نخواهد راند:
اين نسل سر در گم،
بر توسن انديشههاشان لنگ،
فرسنگ در فرسنگ
جز سوي ترکستان نميرانند
تاريخ پيش از خويش را باري نميخوانند.
«ع.شجاعپور»
کمتر کسي از ما ايرانيان است که سرود «بهاران خحستهباد!» را تا بهحال نشنيده باشد. عمر اين سرود اينگونه که به گوش ما رسيده و شنيدهايم، بيست و شش ـ هفت سالي بيشتر نيست، ولي واقعييت مربوط به خلق آن در چنان غباري از حدس و گمان و اطلاعات مخدوش و مغشوش و حتي تحريف شده پيچيده که شايد سنگنبشتههاي باستاني دوران داريوش و کوروش نباشند!
و اين تازه فقط مربوط به تاريخچۀ آن سرود بيست و شش ـ هفت ساله نيست. بسياري از حقايق تاريخي، فرهنگي، ادبي، هنري و حتي سياسي عصر معاصر ما هست که هر کدام از ما بخشي از آن را ـ و چه بسا همان را هم به اشتباه و مخدوش ـ خبر داريم و از آنجايي که به سابقۀ تاريخي نيز از آن دست مللي هستيم که تاريخ را چندان جدي و از آن تجربه نگرفته و نميگيريم، پس گذشت زمان که همان تاريخ باشد کار خودش را ميکند که همانا گذران و گذشتن است، و ما کار خود را، که همين ايستايي و سردرگمي و ندانستن است.
مطلبي که خواهيد خواند در واقع سعي راوي اين حکايت است در ثبت تاريخچهاي مستند از سرود «بهاران خجستهباد!» که با توسل به منابع و ماخذ موجود و جمعآوري مدارک معتبر انجام گرفته و باشد که اين، دستمايه و پايهاي باشد براي آنهايي که در آينده شايد بخواهند آثاري از ايندست را که از بطن مردم و مقطع تاريخي خاصي برآمده، حرمتي آنچنان که لازم و سزاوار بگذارند، و اي بسا که به قلم واقعييت به تاريخي بيدروغ بسپارندش.

در عصر و روزگار ما پيوند و بههم پيوستگي و در غم هم بودن آدمها ضرورتي است که از مقولاتي چون رنگ پوست و زبان و مذهب و حتي مرزهاي جغرافيايي گذشته و جداست. نمونۀ آن قتل «پاتريس لومومبا» رهبر جنبش ملي کنگو در آفريقا به دست «موسي چمبه»، است و تاثيري که مرگ مظلومانۀ او بر ادبيات و حس همبستگي انساني از جمله در شاعران معاصر ايراني ميگذارد.
شايد يکي از اولين اشارهها بر مرگ بهناحق رهبر «جبهه ملی کنگو» را بهتوان در سرودۀ «اشکي بر گذرگاه تاريخ» سرودۀ «فريدون مشيري» ديد. آنجا که ميگويد:
«قرن ما، روزگار مرگ انسانيت است.
سينۀ دنيا ز خوبيها تهيست.
صحبت از آزادگي، پاکي، مروت ابلهيست.
صحبت از «موسي» و «عيسي» و «محمد» نابجاست،
قرن «موسي چومبه»هاست . . .»
ولي بدون شک «سرود بهار» از دکتر «عبدالله بهزادي» که در اسفند ماه سال 1339، يعني چند هفتهاي بعد از کشته شدن «لومومبا» در هفتهنامۀ «سپيد و سياه» بهچاپ رسيد، اولين اظهار همدردي و همدلي يک شاعر ايراني در رابطه با مرگ اين رهبر انقلابي آفريقايي است. در بخشي از اين سروده که ما بيشتر آن را با عنوان «بهاران خجستهباد» ميشناسيم، آمده:
«به بانوي سوگوار، که در ماتم شهيد
بناليد و زان نوا، دل عالمي تپيد
بهاران خجستهباد!»
در واقع اين شعر به همسر «پاتريس لومومبا» هديه، و در تسلا و همدردي با او سروده شده. البته ميتوان حدس زد همسر داغدار آن رهبر انقلابي، شايد که هيچگاه از اين همدلي شاعر ايراني آگاه نشده باشد، ولي ميدانيم که همين چند بيت و چهار پاره از بهمن ماه سال پنجاه و هفت به بعد ـ تا امروز حتي ـ سرود بهاران ما بوده و هست.
سرودي که «کرامت دانشيان» آن را در سلولهاي دوران دربند بودنش زمزمه کرده بود و بعد به همت «اسفنديار منفردزاده» براي آن آهنگ نوشته و اجرا شد.

ميدانيم که بسياري سرايندۀ شعر سرود «بهاران خجستهباد!» را «کرامت دانشيان» ميپندارند. دليل آن همين که اين سرود را اولين بار از زبان او شنيدهاند. حتي در نشريات مختلفي که در سال اول بعد از انقلاب منتشر شد، بر بالاي متن چاپ شدۀ ابيات اين سروده، مينوشتند: «سرودهاي از کرامت دانشيان». و چه بسا اين باور و برداشت عموم مردم از مطالعۀ همان نشريات سرچشمه گرفته باشد، حال اينکه شعر اين سروده که «سرود بهار» نام داشت از دکتر «عبدالله بهزادي» بود و در اسفند ماه سال 1339، يعني چند هفتهاي بعد از ترور و کشته شدن «پاتريس لومومبا» و در همدردي و تسلي به همسر او، در هفتهنامۀ «سپيد و سياه» بهچاپ رسيد.
از ياران و دوستان نزديک «کرامت دانشيان» و همبندانان با او که بگذريم، ما همه اين سرود را در اولين روزهاي پيروزي انقلاب در بهمن ماه سال 1357 شنيديم. آنهايي که با «کرامت» همسلولي بودند البته قبلا از ما اين سرود را بارها با صداي خوشي که او داشت و آهنگي که خود او بر آن نهاده بود، شنيده بودند. در واقع همين همدلان و ياران او بودند که اين يادگار از او را به بيرون از زندان آوردند و به ما سپردند.
سرودي اميدبخش و روحيهدهنده که ميرفت در پشت ديوارهاي قطور و ميلههاي سربيرنگ سلولهاي زندانهاي سياسي شاه از يادها برود و خاکستر شود، در ساعت يازده و نيم صبح روز بيست و نهم بهمن ما ه سال پنجاه و هفت دوباره جان گرفت و متولد شد. در تالار اجتماعات مدرسهي عالي تلويزيون، همانجا که سالي پيش «کرامت دانشيان» دانشجوي رشته کارگردانياش بود. اولين اشاره به چگونگي خلق اين سرود را در نشريه «فرهنگ نوين» شماره بهمن ماه 1359 ميخوانيم:

در اسفند ماه سال 1339 در مجلۀ «سپيد و سياه» شعري با عنوان «سرود بهار» در سوگ «پاتريس لومومبا» و خطاب به همسر او، از دکتر «عبدالله بهزادي» چاپ شد.
سالها بعد «کرامت دانشيان» با چند بيت از اين شعر سرودي ساخت که بهنام «بهاران خجستهباد!» معروف است. سرودي که کرامت با صداي گيرايش آن را ميخواند. حتا به بچههاي مدرسهي روستاي «سليران» هم آنرا ياد داده بود، بهطوريکه صبحها، سر صف بهجاي «سرود شاهنشاهي» بچهها «بهاران خجستهباد» را ميخواندند.
بعدها اين سرود همراه با «کرامت» به زندان رفت و سرود جمعي بچههاي سياسي شد. «بهاران خجسته باد!» يادگار «کرامت» بود که در ياد رفقاي همبندش در زندان باقي ماند.
هر که «کرامت» را ميشناخت، «بهاران خجسته باد!» را حتما از زبان او شنيده بود و همصدا با او خوانده بود.
پس از قيام همراه با آزادي زندانيان سياسي، «بهاران خجسته باد!» هم بهميان مردم آمد.
در يک هفته فاصلهي ميان قيام بيست و دوم بهمن پنجاه و هفت تا سالروز شهادت «کرامت» و «خسرو گلسرخي» رفقاي نزديک «کرامت» که خود را آمادهي برگزاري بزرگداشت سالروز شهادتش ميکردند، به پيشنهاد «پدرام اکبري» تصميم به اجراي سرود«بهاران خجسته باد!» ميگيرند.
«پدارم اکبري» و «حسن فخار»، سرود را ـ آنچنانکه از کرامت به ياد داشتند ـ ميخوانند، «اسفنديار منفردزاده» نت موسيقي آنرا مينويسد و به علت نبودن امکانات کافي و دسترسي نداشتن به ارکستر، خود به تنهائي تمام سازها را ابتدا تکتک مينوازد و بعد همه را با هم ميکس ميکند.
خوانندگان سرود عبارت بودند از: «علي برفچي»، «عبدالله» و «ابوالفضل قهرماني»، «فرهاد مافي»، «حسن فخار» «پدرام اکبري» و «اسفنديار منفردزاده».
پس از چند روز تمرين، سرانجام در ساعت يازده و نيم صبح روز بيست و نهم بهمن پنجاه و هفت، «بهاران خجسته باد!» ضبط ميشود. مسئول ضبط «شبخيز» بود. مخارج استوديو را هم «منفردزاده» ميپردازد.
سرانجام، هنگامي که مراسم يادبود و بزرگداشت «کرامت» و «خسرو» در مدرسهي عالي تلويزيون در حال برگزار شدن بود، رفقا خسته، نوار ضبط شده و آمادهي «بهاران خجسته باد!» را مستقيما از استوديو به سالن برگزاري مراسم ميآورند و نخستين بار در آنجا پخش ميشود.
«بهاران خجسته باد!» جزو نخستين سرودهائي بود که پس از قيام از راديو و تلويزيون پخش شد و ميشود . . .
[نشريهي «فرهنگ نوين» چاپ تهران، بهمن 1359 (يادنامه دانشيان)، صفحات 11 - 12].

«اسفنديار منفرد زاده» که خود نيز در رابطه با پروندۀ «خسرو گلسرخي» توسط «ساواک» دستگير و مدتي را در زندان اوين گذرانده بود، با سابقۀ درخشاني که به عنوان آهنگساز هم در سينما و هم در خلق ترانههاي که به «ترانۀ معترض» شهرت يافت، در واقع کسي است که سرود «بهاران خجستهباد» را به شکلي که امروز ميشنويم خلق و ماندگار کرد.
او در يادداشتي به تاريخ بيست و چهارم آوريل سال دوهزار و چهار در استکهلم سوئد، ما را با گوشهاي ديگر از تاريخچۀ اين اثر آشنا ميکند. «منفرد زاده» در يادداشت خود توضيح ميدهد که چون در ابتدا هيچيک از ياران و همبندان «کرامت» نام سرايندۀ اصلي شعر را نميدانستند، به «سياوش کسرايي» مراجعه ميکنند. و مينويسد:
«. . . سياوش كسرايي گفت شاعرش را نميشناسد. شعر روي كاغذ، نغمه ميطلبد. حسن [فخار] و پدرام [اکبري] در حافظۀ خود گردش ميكنند تا ملودي سرود را بيابند. زمزمه ميكنند و آنچه ميخوانند هربار شكلي متفاوت دارد و گاهي شباهتهايي به كارهاي شنيده شده پيدا ميكند.
ميپرسم: «شايد كرامت اين شعر را بر بستر آهنگي شناخته شده نوشته باشد؟»
پاسخ اما چيزي را روشن نميكند. آنگاه آنچه را اين دو عزيز روايت ميكنند، بر «پنج خط» مينويسم و سپس، بنابر ضرورتهاي فُرم موسيقايي در تلفيق با شعر موجود، حركتِ ملودي را رسم ميكنم و به تمرين و تنظيم و ضبط آن ميپردازم. البته صداي «مينو وزيري» و «شهلا فاطمي» را نيز همراه با تكرار صداهاي خودم، در آميختن (ميكس) نهايي، براي پوشش خطاهاي اجتنابناپذير در ضبط، اضافه ميكنم تا با وجود شتاب، به اجرايي قابل تحمل از سُرود «بهاران خجستهباد!» كرامت دانشيان رسيده باشم. . . »
آنگونه که پيداست سرودي که امروز ما با نام «بهاران خجستهباد!» ميشنويم نه آن است که در آغاز با صداي «علي برفچي»، «عبدالله و ابوالفضل قهرماني»، «فرهاد مافي»، «حسن فخار» و «پدرام اکبري» تمرين و در استوديو «شبخيز» ضبط شده، بلکه نسخهاي است که با صداي «اسفنديار منفرد زاده» و همصدايي همسر او «شهلا فاطمي» و يکي از دوستان مشترکشان «مينو وزيري» اجرا شده.
«منفرد زاده» همانطور که گفته شد به علت وضعيت خاصي که در روزهاي اول پيروزي انقلاب وجود داشته، امکان دسترسي به نوازندگان و گروهي که بتوانند يکجا جمع شوند و آهنگ را اجرا کنند نبوده و به همين دليل خود او تمام سازها را يک به يک و جدا مينوازد و آنها را با همان امکانات فني موجود، با صداي سرودخواني خود و آن دو ديگر، ميکس ميکند. او ضمن يادداشتي ديگر که به تاريخ بيست و نهم ژانويه سال دوهزار و پنج ميلادي در سايت رسمي خود «بالاي گود، رخصتي براي نوشتن» منتشر کرده، سابقۀ اجراي اين سرود را بر همگان بيشتر روشن ميکند و مينويسد:
«. . . سرود «بهاران خجستهباد» با شتاب و با سازهايي در حد اسباب بازي، با وسائل ضبط زير متوسط سال انقلاب ـ يعني بسيار ابتدائي امروز ـ با صداهايي کاملا غير حرفهئي در منزل و نه در استوديو، ضبط شده است. . . اگر سرود «بهاران خحستهباد» بدون کمک امتيازات ويژه با چنين اقبالي ماندگار ميشود، عشق و ايثار انساني بزرگ و عاشق، نيروي پرتوان ماندگاري آن بوده است، نه موسيقي و اجرا با صداي من. . . »

و اما حکايت اين سرود کوتاه از قرار بلندتر از آني است که ما نوشتيم و شما خوانديد. همانطور که نوشتيم هالهاي از حدس و گمانهايي که در اينجا و آنجا بوده و آمده نيز، چهرۀ تابناک و روشن اين سرود را در پردۀ شک و ابهام پوشانده که از آنها درميگذريم.
روايت ديگري اما در اين باره وجود دارد که آن نيز به قلم «عباس سماکار» در کتاب «من يک شورشي هستم» به چاپ رسيده. «سماکار» متهم رديف پنجم پروندهاي بود که به گروه «کرامت دانشيان» و «خسرو گلسرخي» شهرت يافت و اين کتاب شرح خاطرات اوست از چگونگي تشکيل، دستگيري، محاکمات و طي دوران محکوميت آن گروه.
آن بخش از اين خاطرات که مشخصا مربوط به سرود «بهاران خجستهباد!» ميشود را در اينجا مينويسيم.
«. . . اكنون هم، هرساله به هنگام بهاران، با شنيدن نغمه ترانه «بهاران خجسته باد!» خاطره ميليونها تن از مردم سرزمين ما به دوردست بهاران انقلاب پرواز ميكند و ياد آغازه بهار آزادي و شور زندگي در دلها زنده ميشود.
شنيدن اين ترانه، ياد «كرامت دانشيان» را هم در دلها زنده ميكند، چون خيليها گمان ميكنند كه شعر اين ترانه را او سروده است. ولي واقعيت اين است كه چنين نيست. اين شعر در اصل سروده سرهنگ «بهزادي» يكي از اعضاي حزب توده است.
اما اين كه چرا آن را به كرامت منتسب كردهاند، ماجرايش به اين صورت است كه در يكي از روزهاي نزديك عيد سال چهل و هفت، وقتي من با «كرامت دانشيان» از سر كلاس مدرسه سينما و تلويزيون برميگشتيم، در خيابان نادري با ديدن بساط ماهيفروشيهاي شب عيد و تنگهاي بلور و ماهيهاي قرمز كوچك و سبزه و چراغ زنبوريهاي روشن، حال خوشي يافتيم و به كافه نادري رفتيم و لبي تر كرديم و در آن جا، تحت تأثير همان فضا، من همين شعر «بهاران خجسته باد!» و يك شعر ديگر را كه در مجله «سپيد و سياه» چاپ شده بود و در دفترچه بغليم يادداشت كرده بودم براي او خواندم.
«دانشيان» هم كه از اين شعرها خوشش آمده بود، فورا دفترچهاش را از جيب درآورد و اين شعرها را در آن يادداشت كرد. [. . . ] بعدها، وقتي «كرامت» بار اول به خاطر فعاليتهاي سياسياش به زندان افتاد، اين شعر را كه بهصورت يك ترانه ـ سرود درآورده بود با ديگر زندانيان سياسي ميخواندند. وقتي از زندان آزاد شد، من آهنگ اين سرود را به همان شكلي كه بچهها در زندان ميخواندند چند بار از دهان او شنيدم . . .»
[صفحۀ 161 و 162، کتاب «من يک شورشي هستم» به قلم «عباس سماکار»، چاپ اول، بهار 1380، ناشر: شرکت کتاب ـ لوسآنجلس].

و بالاخره روايت حکايت آن سرود را در اينجا به پايان ميبريم. جز «کرامت دانشيان» که در سحرگاه بيست و نهم بهمن سال پنجاه و دو «تن به نور» سپرد و ديگر نيست، خوشبختانه بقيه و همۀ آنهايي که در شکل گرفتن و خلق و ماندگاري اين اثر دست اندر کار و سهيم بودند، هنوز هستند و اميد که باشند و اگر اين نوشتار به رويت آنها که هر کدام در گوشهاي از اين جهان به مشغلهاي گرفتار رسيد و در آن سهو و خطايي ديدند، به کاتب اين حکايت گوشزد کنند که گوشي شنوا دارد و دلي اميدوار.
و کلام آخر آنکه اين نوشتار تقديم ميشود به «پدرام اکبري» يارترين يار و نگهدار خاطرۀ «کرامت» و به «اسفنديار منفردزاده» که آبروي شعر و ترانۀ معترض عصر ماست و دلي بزرگ دارد و آرزوهاي خوب براي انسان.
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 23:13  توسط محمود قوچاني
|